ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

89

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) در شهر مانديم . عبد اللّه بن أبىّ اصرار داشت كه از شهر خارج نشوند و اظهار كرد : يا رسول اللّه در مدينه بمان و بيرون مرو چون ما تجربه كرده‌ايم كه هر گاه دشمنى به شهر ما حمله كرده اگر بيرون رفته‌ايم بر ما پيروز شده‌اند و چون در شهر مانده‌ايم آنها را شكست داده‌ايم ، اكنون نيز قريش را به حال خود واگذار تا اگر در جاى خود بمانند كه در تنگنائى سخت دچار شوند ، و اگر به شهر بريزند مردان از جلو با آنها جنگ كنند و زنان و بچها از روى بامها آنان را سنگسار كنند و بالاخره ناچار شوند از همان راهى كه آمده‌اند سرافكنده باز گردند . ولى پس از گفتگوهائى كه شد رأى طرفداران بيرون رفتن از شهر چربيد و با اينكه خود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز موافق ماندن در شهر بود آنها روى سخن خود پافشارى كردند تا عاقبت آن حضرت را نيز با خود موافق كرده و پس از اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نماز جمعه را خواند براى پوشيدن لباس جنگ به خانه رفت و چون يكى از انصار بنام مالك بن عمرو در آن روز از دنيا رفته بود براى اينكه بجنازه‌اش نماز بخواند زودتر از خانه بيرون آمد و پس از نماز ميت در حالى كه لباس جنگ پوشيده بود بنزد اصحاب رفت . در اين مدت كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خانه رفت و برگشت عده‌اى از آنها كه روى بيرون رفتن اصرار داشتند از پافشارى خود پشيمان شده بودند و با خود گفتند : ما چرا بايد با نظريهء پيغمبر خدا مخالفت كنيم و او را وادار بخروج از شهر كنيم از اين رو هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بازگشت اينان گفتند : يا رسول اللّه ما تو را مجبور بخروج از شهر كرديم در صورتى كه حق نداشتيم با تو مخالفت كنيم و تو را مجبور بكارى كنيم اكنون پشيمان شده‌ايم و اگر مايل باشى ما هم در شهر ميمانيم ! حضرت فرمود : اكنون ديگر گذشته است زيرا وقتى پيغمبرى لباس جنگ پوشيد تا جنگ نكند سزاوار نيست آن را از تن بيرون آورد ، و بدين ترتيب آن جناب با هزار نفر از اصحاب براى جنگ خارج شد و ابن ام مكتوم را در شهر مدينه